آفت های عشق و محبت

برخلاف تصور خیلی ها که فکر میکنند عشق, یکباره به وجود
می آید و همیشه می ماند یا حتی بیشتر می شود, واقعیت این است
که عشق ممکن است یک لحظه ایجاد شود, اما همانند بذری است
ودر صورتی باقی می ماند و رشد می کند که در زمین مناسبی
جای گیرد, اب و نور کافی به آن برسانیم, مرتب آفت کشی کنیم
و مستمر به آن رسیدگی نماییم. اگر به موقع آفت ها را نابود
نسازیم,عشقمان نابود می شود, پس بیاید تا عشقمان روبه نابودی
نرفته است, آفت هارا شناسایی کنیم وآنها را از بین ببریم.
تا زمانی که آفت ها را به خوبی تشخیص ندهیم, نمی توانیم سم
مناسب برای آنها بیابیم. برای شناخت آفت عشق و محبت, باید
شخصیت خود را به دقت ارزیابی کنیم و نقاط ضعف اخلاق و
کردارمان را از بین ببریم.
و اما آفت های عشق و محبت
عدم انعطاف پذیری:
عدم انعطاف پذیری نسبت به مسایلی که در زندگی با آن روبه رو
هستیم; به عنوان مثال, اگر درخصوص سلیقه ها و روش خود
تعصب داریم و به علایق, سلیقه ها و شیوه های زندگی همسرمان
, مکررا انتقاد می کنیم یا به او اهانت و اورا مسخره می کنیم,
فرد انعطاف پذیری نیستیم.
کمال گرایی افراطی:
از آنجا که درناخودآگاه عاشق خوبی مطلق و کمال مطلق شده ایم
و خود را آخر خوبی و معرفت ارزیابی کرده ایم, به مرور این
ارزیابی خطا, خود را به ما نشان می دهد و ما را دچار مشکل
می سازد. همسر ما هرگز نمی تواند انتظارات و توقعات ایده آل
مارا برآورده کند. اوهم یک انسان مانند دیگر انسانهاست و بدیهی
است که نقاط ضعف زیادی نیز در کنار نقاط قوت و مثبت خود
دارد.
عدم مهارت زندگی:
برخی از ما مهارت های ارتباطی زندگی, نحوه ی سازگاری با
مسائل و مشکلات و چگونگی مقابله با تنش ها را نیاموخته ایم و
همین ناآگاهی ما در این زمینه ها موجب ناکارآمدی در ایجاد
عشق و آرامش در زندگی می شود.
عدم رعایت حریم خانواده و مرزهای زندگی:
بسیاری از ما از وظایف خود در زندگی آگاهی نداریم یا مرزهای
زندگی و مشکلات خانواده را رعایت نمی کنیم; مثلا , مسائل
مربوط به خانواده را به بیرون منتقل می کنیم و مشکلاتمان را با
دلسوزان خود مثل فامیل و دوستان نزدیک و حتی همسایگان, در
میان می گذاریم. یا گاهی اوقات در حیطه و مرزهای همسرمان
دخالت می کینم و به نام عشق و دوست داشتن, وی را کنترل می
نماییم و در قفس نامرئی انتظارات خودمان, اورا محبوس و
زندانی می کنیم و در نهایت آزادی اش را از بین می بریم.
لذت طلبی و خودکامگی:
ما باید در چارچوب خانواده, خود را مقید به برخی امور کنیم.
زمانی که لذت های خود را که درخارج از خانواده است, به
صورت افراطی دنبال می کنیم و توجهی به خواست و میل خانواده
نداریم, به مرور, زندگی یک طرفه و بی روح می شود. درچنین
حالتی, زن و مرد هرکدام به دنبال تمایلات خاصی در خارج از
خانواده هستند و لذت بردن از یکدیگر را درک نمی کنند.
عدم مهارت های ارتباطی:
بعضی وقت ها نمی توانیم ارتباط موثری باهمسرمان برقرار
نماییم. حرف هم را نمی فهمیم. هر کدام به ظاهر, منطقی صحبت
می کنیم, اما نمی توانیم یکدیگر را قانع کنیم. توجه کافی به
احساسات, خواسته ها و صحبت های یکدیگر نداریم, گوش شنوا
و تحمل ارتباط موثر را از هم دریغ می کنیم ودر رساندن حرف
های خود به یکدیگر, آنها را تحریف می نماییم یا ۀنقدر مبهم
رفتار یا صحبت می کنیم که دیگری را به خطا می اندازیم. همه
اینها به دلیل عدم مهارت ارتباطی است که باید قبل از ازدواج آن
را کسب نماییم.
یادمان باشد عشق , عمیق تر از آن است که در لحظه ای بمیرد. هم به وجود آمدن ان مستلزم سختی و زمان است و هم از بین رفتن آن به علت مسائل مختلفی است که در طی زمان و به وسیله زوجین ایجاد می شود.
می آید و همیشه می ماند یا حتی بیشتر می شود, واقعیت این است
که عشق ممکن است یک لحظه ایجاد شود, اما همانند بذری است
ودر صورتی باقی می ماند و رشد می کند که در زمین مناسبی
جای گیرد, اب و نور کافی به آن برسانیم, مرتب آفت کشی کنیم
و مستمر به آن رسیدگی نماییم. اگر به موقع آفت ها را نابود
نسازیم,عشقمان نابود می شود, پس بیاید تا عشقمان روبه نابودی
نرفته است, آفت هارا شناسایی کنیم وآنها را از بین ببریم.
تا زمانی که آفت ها را به خوبی تشخیص ندهیم, نمی توانیم سم
مناسب برای آنها بیابیم. برای شناخت آفت عشق و محبت, باید
شخصیت خود را به دقت ارزیابی کنیم و نقاط ضعف اخلاق و
کردارمان را از بین ببریم.
و اما آفت های عشق و محبت
عدم انعطاف پذیری:
عدم انعطاف پذیری نسبت به مسایلی که در زندگی با آن روبه رو
هستیم; به عنوان مثال, اگر درخصوص سلیقه ها و روش خود
تعصب داریم و به علایق, سلیقه ها و شیوه های زندگی همسرمان
, مکررا انتقاد می کنیم یا به او اهانت و اورا مسخره می کنیم,
فرد انعطاف پذیری نیستیم.
کمال گرایی افراطی:
از آنجا که درناخودآگاه عاشق خوبی مطلق و کمال مطلق شده ایم
و خود را آخر خوبی و معرفت ارزیابی کرده ایم, به مرور این
ارزیابی خطا, خود را به ما نشان می دهد و ما را دچار مشکل
می سازد. همسر ما هرگز نمی تواند انتظارات و توقعات ایده آل
مارا برآورده کند. اوهم یک انسان مانند دیگر انسانهاست و بدیهی
است که نقاط ضعف زیادی نیز در کنار نقاط قوت و مثبت خود
دارد.
عدم مهارت زندگی:
برخی از ما مهارت های ارتباطی زندگی, نحوه ی سازگاری با
مسائل و مشکلات و چگونگی مقابله با تنش ها را نیاموخته ایم و
همین ناآگاهی ما در این زمینه ها موجب ناکارآمدی در ایجاد
عشق و آرامش در زندگی می شود.
عدم رعایت حریم خانواده و مرزهای زندگی:
بسیاری از ما از وظایف خود در زندگی آگاهی نداریم یا مرزهای
زندگی و مشکلات خانواده را رعایت نمی کنیم; مثلا , مسائل
مربوط به خانواده را به بیرون منتقل می کنیم و مشکلاتمان را با
دلسوزان خود مثل فامیل و دوستان نزدیک و حتی همسایگان, در
میان می گذاریم. یا گاهی اوقات در حیطه و مرزهای همسرمان
دخالت می کینم و به نام عشق و دوست داشتن, وی را کنترل می
نماییم و در قفس نامرئی انتظارات خودمان, اورا محبوس و
زندانی می کنیم و در نهایت آزادی اش را از بین می بریم.
لذت طلبی و خودکامگی:
ما باید در چارچوب خانواده, خود را مقید به برخی امور کنیم.
زمانی که لذت های خود را که درخارج از خانواده است, به
صورت افراطی دنبال می کنیم و توجهی به خواست و میل خانواده
نداریم, به مرور, زندگی یک طرفه و بی روح می شود. درچنین
حالتی, زن و مرد هرکدام به دنبال تمایلات خاصی در خارج از
خانواده هستند و لذت بردن از یکدیگر را درک نمی کنند.
عدم مهارت های ارتباطی:
بعضی وقت ها نمی توانیم ارتباط موثری باهمسرمان برقرار
نماییم. حرف هم را نمی فهمیم. هر کدام به ظاهر, منطقی صحبت
می کنیم, اما نمی توانیم یکدیگر را قانع کنیم. توجه کافی به
احساسات, خواسته ها و صحبت های یکدیگر نداریم, گوش شنوا
و تحمل ارتباط موثر را از هم دریغ می کنیم ودر رساندن حرف
های خود به یکدیگر, آنها را تحریف می نماییم یا ۀنقدر مبهم
رفتار یا صحبت می کنیم که دیگری را به خطا می اندازیم. همه
اینها به دلیل عدم مهارت ارتباطی است که باید قبل از ازدواج آن
را کسب نماییم.
یادمان باشد عشق , عمیق تر از آن است که در لحظه ای بمیرد. هم به وجود آمدن ان مستلزم سختی و زمان است و هم از بین رفتن آن به علت مسائل مختلفی است که در طی زمان و به وسیله زوجین ایجاد می شود.
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 8:52 توسط رضائی
|
کوهنوردی فقط ورزش نیست، کوهنوردی یک روش زندگی است.روشی که در آن یک سیب بین همه اعضاء گروه تقسیم می شود. روشی که در آن قوی ترین عضو گروه به پای ضعیف ترین راه میرود. راهی که رقابت ندارد که به رهروانش حقوق نمیدهند و ایشان را نیازی به سوت و کف مشوقان درقله نیست. ناجی بیمنت یکدیگرند. گروه میسازنند تا دل جوانان به سنگ بند کنند تا به ننگ بند نشود. مزدشان معراج روح است و تشویقشان نوازش باد. قانونشان عشق است و قانون گذارشان معشوق. عشق به طبیعت، عشق به زندگی است و زندگی تجلی عشق است و مرگ آنجاست که عشق نیست. کوهنوردی عشق به طبیعت است و عشق به طبیعت، ورزش ما نیست، باور ماست، زندگی ماست. به راستی که کوهنوردی فقط ورزش نیست، کوهنوردی یک روش زندگی است