یکی از دوستان زنگ زد و بیان کرد که دختر و پسری هم را می خواهند و قصد ازدواج دارند ولی پدر دختر رضایت نمی دهد ولی دختر قصد ازدواج دارد و به هر طریقی قصد دارند که ازدواج کنند.عنوان کردم که ازدواج باید با رضایت پدر باشد مگر اینکه قبلا ازدواج کرده باشد و باکره نباشد.روزی طبق معمول از دفتر زنگ زدند و گفتند که خانواده ای برای ثبت ازدواج خود به دفتر آمده اند .سوال کردم که آزمایش داده اند گفتند بله ولی پدر نیست و آقا و خانم قبلا ازدواج کرد ه اند و خانم اظهار می کنند که باکره نیستند. باید به پزشک متخصص معرفی می شدند لذا خودم نیم ساعت بعد به دفتر رسیده و نامه ارجاع به متخصص را جهت تعیین نمودن باکرگی نوشته و تحویل آنها دادم ولی آنها اصرار داشتند که ابتدا عقد را ثبت کنم فردا جواب نامه را بیاورند من هم طبق تعهد شغلی قبول نکردم .جالب این بود که نامبردگان قبلا با سند عادی عقد دائم نموده بودند .فردای همانروز داماد مراجعه کرده و ناتوان از گرفتن جواب تقاضای مدارک خودرا کرد و بعد از گرفتن گفتم که مگر خانم باکره است جواب داد بله .گفتم مگر همسر شما نیست  گفت نمی شود حرمت ها را شکست لذا به دروغ می خواست نامه عدم باکرگی را گرفته و بعد از ثبت عقد خانواده دختر را در عمل انجام شده قرار دهند.ولی حریم ها اجازه نداده بود که پا را فراتر نهاده و دختر را از باکرکی خارج نماید .حال حرف من با خانواده ها این است ،فرزندان ما خوبند ولی شما کارهایی می کنید که آنها را مجبور به ااعمالی می نماید که خود آنها آن را نمی خواهند لذا خانوادها سعی کنند مشاوران خوبی برای فرزندان خودباشند مخصوصا در زمینه ازدواج وبا اعمال خود آنها را به کارهای دون شان خانواده وادار نکنیم.این موردی از مواردی است که همه ما شاهد آن بودیم ؛هستیم و خواهیم بود.پس سعی کنیم جلوی آنرا را بگیریم.