امروز روز بسيار خوبي بود.هم هوا خوب بود هم خوب بود از آنجهت كه با فرزندم محمد به كوه سرخه رفتيم.البته قرار بود احمد رضا هم بيايد كه تنبلي كرد و با اصرار نيامد.به هر حال ساعت 8 از خانه خارج شديم.به ميدان كوهنورد كه رسيدم با توجه به اينكه محمد رضا مدتيست كوه نيامده قرار شده به سمت پناهگاه جديد برود و من بسوي كوه سرخه بروم ابتدا كوه سرخه را صعود كنم و بعد بروم پناهگاه جديد و به محمد رضا بپيوندم.همين طور هم شد بعد از صعود كوه سرخه ساعت 5/9 به پناهگاه جديد رسيدم و با توجه ه لطيفي هوا مقداري روي كوه گشت زده و صبحانه را درست كرده(نيمرو)و بعد از صرف صبحانه وخوردن نسكافه بسمت دره گردو حركت كرده و حدود ساعت 11/5 پاي ماشين رسيديم.چيزي كه بسيار جلب توجه مي كرد آمدن مردم به كوه بود و واقعا امروز روز شلوغي بود.حركات و برخورد مردم هم ديدني بود.گروهي در پاي چشمه گردو نشسته و در حال نواختن دف بودن و شنيدن صداي دف بسيار لذت بخش بود.اگر مي دانستم كي به كوه مي آيند مسلما مي آمدم و كنارشان مي نشستم.به هر حال عده اي از جوانها هم در حال رقصيدن بودن و عده اي هم در حال قليان كشيدن(به نظر من مي شود انرژي جواني به روشهاي بهتري تخليه كرد).به هر حال كوه آمدن خوب است.امتحان كنيد مشتري مي شويد.